این ِ من، تو، آن ِ من، تو؛ این غزل قائل به من، تو
فاعلاتن فاعلاتن... آیهای نازل به من، تو
"هر چه بادا باد" گفتی، دل به دست باد دادی
كاش من آن باد بودم، میسپردی دل به من، تو
كِی به طفل ِ خُرده پایی، داده سلطان مُلك ِ جایی؟
مُلك ِ دل را پادشاها، میدهی مشكل به من، تو
من كه گم میشد مسیرم، در خودم! آری! چرا پس
میدهی هر بار از نو، راه این منزل به من، تو؟
موج مستم، بی قرارم، بی قرارم بی قرارم ...
این چه آرامش كه دادی، مثل یك ساحل به من، تو؟
{رضا احسانپور :: اردیبهشت هزار و سیصد و نود و یك}
بابای عشقم رفته تا با نان بیاید
آسان كه رفته، ممكن است آسان بیاید؟ *
بیتاب رفتن بودهام هر روز و هر شب
من كشتی نوحم، مگر طوفان بیاید
اینجا به جز آیینهها و من، كسی نیست
باید برانم دیو را، انسان بیاید
هی میپرانم پلکهایم را که شاید
روزی برایم باز هم مهمان بیاید
تقدیر راه عشق تو بیشك همین است
هر كس كه سر خوش میرود، ویران بیاید
{رضا احسانپور :: اردیبهشت هزار و سیصد و نود و یك}
-------------------------------------------------------------------
* كه عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشكلها
در چشم تو شاید خدا گنجینه دارد
وقتی حصاری از مژه بر چینه دارد
من در تو تكرار و تو در من باز تكرار
من مطمئنم چشمهات آیینه دارد
از بس دو چشمم را به مُهر چشمهایت
ساییدهام در سجده، پلكم پینه دارد
حتی به چشمانم حسادت میكنم من
وقتی كه میبینم تو را در سینه دارد!
چشمان تو طعم گس اردیبهشت است
ای كاش میگفتی چرا آدینه دارد؟
{رضا احسانپور :: اردیبهشت هزار و سیصد و نود و یك}
"كی گفت سر تو به تنت می ارزد؟"
می می می می... صدای زن می لرزد:
"یك خائن قلاده به انگشت فقط
عشق الكی به حلقهاش می ورزد"
{رضا احسانپور :: اردیبهشت هزار و سیصد و نود و یك}
حمام، دو چشم، آينه، بغض درون
ترديد، سكوت، وان خالي و جنـون
تصميم، عبور تيــــــــــــــــغ، انا لله
تيتراژ، صدای آب با لهجهی خـــون
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
شرمنده اگر تو را نپوشيدم مرگ
شرمنده اگر تو را ننوشيدم مرگ
من لايق اين سر سگم چون بودم
ديگی كه براي تو نجوشيدم مرگ
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
بگذار لبم روی لبان تو نشيند
سيبی ز فريبنده ترين شاخه بچيند
بگذار بهشتی كه در آن بوسه گناه است
ديگر اثری از من آلوده نبيند
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
پ ن: دارد غزل می شود.
شمعی شده ای و تا سحر بیداری
خاکستر اشک بر زمین می کاری
جان سوزی و سینه را به آتش بکشی
ای درد، که بر لبم نخ سیگاری
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
سیگار که میکشی لبت شیرین است
طعم لب تو، خیالکی دیرین است
یک بار لبالب بشوم از لای
دودی که مقابل لبت پرچین است
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
ای میوه ی ابر آسمان، ای باران
ای تازه رسیده از جنان، ای باران
من چتر شکسته ام، بگو، می شنوم
ای درد دل فرشتگان، ای باران
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
در فرصت عاشقانهها دیر شدیم
دور از نفس باد صبا پیر شدیم
چون سرو که لاف میزند آزاد است
ما ریشه دوانده و زمین گیر شدیم
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
دیوار، سکوت، درد دل، تنهایی
دیوار، خطوط، دایره، شیدایی
یک دو سه چهار خط به روی دیوار
یک پنجره می کشم و تو می آیی
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
تو شور شراب و شیوه ی شیدایی
تو سوره ی ناز و آیه ی زیبایی
تو حکمت خاک و سجده و پیشانی
وقتی به زبان قاریان می آیی
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
نه راه نه که تو عین بیراهی عشق
نه اوج نه که تو عمق هر چاهی عشق
فرهاد بِمُرد و عاقبت بی حاصل
آن کوه به نیّتت شده کاهی عشق
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
چندیست که غرشش فقط آه شده است
بر اوج درخت بوده، در چاه شده است
"شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی"
این بچه پلنگ، عاشق ماه شده است
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
پ ن: مصراع سوم، مصراع یکی از رباعی های
دوست خوب و شاعرم، «میلاد عرفان پور» است.
از عشق، نصیب من فقط تنهایی
اوهام و تخیلات بس رویایی
من جوجه ی اردکم که الان اما
تبدیل به زشتی ام شده زیبایی
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
ای حضرت حاضری که ناپیدایی
غایب شده از زشتی و نازیبایی
شرمنده که جای آمدن، میگوییم:
«آقا! تو چه وقت پیش ما میآیی؟»
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
تقدیر تمام ما مقدّر شده است
این قصّه به غصّهای مسخّر شده است
جز ثلث زمین، بقیّهی خشکیها
از بارش ابر چشم ما، تر شده است
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
بر ریز و درشت این جهان میخندم
زنجیر به پای غصهها میبندم
شیرین شده تلخی غم من با آن
قندی که نهان شده ته لبخندم
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
تو معنی حق و حقِّ داری، منصور
با خاک و خسش، کار نداری، منصور
از مقصد آسمان اگر برگشتی
سوغات ستاره هم بیاری، منصور
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
گر وارث خشکی خُم مِی شدهایم
یا سوز و گداز نالهی نی شدهایم
از شوق دوباره دیدنت، فروردین!
راضی به تبسّمِ یخِ دی شدهایم
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
او روی زمین ولی نه از اینجا بود
یک حادثهی موقت و زیبا بود
هر طایفهای از او گمانی دارد
مجنونِ تو و برای من لیلا بود
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}
اندوه دلم برای شب میگفتم
از دوری دست و چشم و لب میگفتم
از خنده ی ماه نو ولی فهمیدم
گویی هذیان به وقت تب میگفتم
{رضا احسانپور :: شهریور هزار و سیصد و نود}